در آستانه سالگرد پایان جنگ تحمیلی هشت ساله و پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران هستیم.
مطلبی خواندم در خبرگزاری فارس که به تشریح وقایع سالهای آخر جنگ پرداخته.
با خواندن این مطلب متوجه شدم که به واقع با تمام دنیا رودر رو بوده و بصورت مستقیم به مقابله با آنها پرداخته. از جمله آن در خلیج فارس با نیروهای عربستان و امارات و کویت و آمریکایی که به بهانه حفاظت از خلیج فارس عملا وارد جنگ با ایران شده بود.

توصیه می کنم این نوشته  را در ادامه مطالب دنبال کنید...

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
(متن دارای چند اشتباه لغوی است که از ویرایش آن خودداری کردم ;)

سال 1365 شمسی در حالی به پایان می رسید كه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در حال تثبیت مواضع خویش در منطقه عملیاتی شرق بصره ، موسوم به شلمچه بودند كه به دنبال عملیات كربلای 5 به تصرف آنان در آمده بود. عملیات كربلای 5 گرچه به هدف نهایی خود یعنی جدا سازی منطقه بصره از شمال عراق نرسید اما برای رژیم بعثی عراق كابوسی تكان دهنده را آفرید و تمام حامیان منطقه ای و جهانی صدام را به تكاپویی جدی واداشت.

سال 1365 با وعده سال تعیین سرنوشت جنگ توسط مسئولین بلندپایه جمهوری اسلامی آغاز شده بود و همین اشاره برای رژیم بعثی عراق كافی بود تا تمام توان ماشین جنگی خود را به كار گرفته و فعل و انفعالات نظامی و سیاسی ایران اسلامی را زیر ذره بین قرار دهد. در همین راستا ، ماجرای رسوایی «مك فارلین» و خدشه دار شدن اعتبار آمریكا در میان متحدان عرب خود باعث شد كه واشنگتن جهت كسب آبروی برباد رفته اش ، ملاحظات سیاسی و امنیتی را كنار گذاشته و هدیه بسیار گرانقیمتی را به صدام تقدیم نماید. تصاویر ماهواره ای دقیقی كه توسط سرویس های امنیتی ایالات متحده از جابجایی گسترده نیروهی نظامی ایران در جبهه های جنوب تهیه شده بود ، شیرین ترین بخش این هدیه آمریكایی به شمار می رفت و در نهایت به ارتش بعث كمك كرد تا مختصات نسبتا دقیقی از مشخصات زمانی و مكانی عملیات سرنوشت ساز ایران به دست آورد. دقیقا به همین دلیل بود كه «عملیات كربلای 4» در همان دقایق آغازین به بن بست رسید و پس از چند ساعت عملا متوقف گردید. این پیروزی سریع برای ارتش بعث عراق یك پیام آشكار داشت ؛ مطابق سنت حاكم بر استراتژی رزم نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ،تا یك سال دیگر عملیات بزرگ و خطرسازی انجام نخواهد شد و این مجالی مغتنم و ارزشمند برای صدامیان محسوب می شد. بعثیان با اعلام جشن ملی در عراق ، در مستی كامیابی های خود غرقه بودند كه هجوم سنگین قوای اسلام در جبهه جنوب آن هم تنها به فاصله 15 روز از توقف عملیات كربلای 4 آغاز شد و شگفتی جهان را برانگیخت. بسیجیان و پاسداران ایرانی به مدت 35 روز متوالی ، نبردی را در شرق بصره و منطقه استراتژیك شلمچه دنبال كردند كه به لحاظ حجم آتش و میزان قوای درگیر در عملیات ، در تاریخ معاصر نظیری نداشت. عملیات كربلای 5 به تمام نظاره گران جهانی نشان داد كه ایران اسلامی در بدترین شرایط نیز توان عوض كردن معادلات را دارد و تداوم این جنگ در كنار پشتیبانی همه جانبه از عراق نیز نمی تواند پایانی مطابق میل قدرت های جهانی را برای آن به دنبال داشته باشد. به این ترتیب سال 1366 شمسی در حالی شروع می شد كه برای نخستین بار ، حامیان عراق (اعم از عناصر منطقه ای و بین المللی) به صورت جدی ، گزینه پایان دادن به جنگ ایران و عراق را ، به نحوی كه ایران به عنوان طرف پیروز جنگ قلمداد نشود آغاز نمودند. در صحنه دیپلماتیك ، تلاش برای تدوین قطعنامه ای جدید در سازمان ملل متحد با پیگیری اكید ابرقدرت ها آغاز شد و در كنار این رویكرد ، تحركات سیاسی نظامی در منطقه جهت تغییر توازن قوا در منطقه ،به نفع عراق و حامیان عربش نیز در دستور كار قرار گرفت تا در هنگامه چانه زنی های آینده ، ایران از موضع ضعیفی برخوردار باشد.نخستین اقدام عملی آمریكا در همین راستا ، اعلام آمادگی جهت تامین امنیت كشتی های نفت كش كویتی بود كه در خلیج فارس تردد می كردند. به این ترتیب علاوه بر این كه آمریكا به بهانه حفاظت از نفت‌كش‌های كویتی، مجهز‌ترین ناوگان نظامی خود را عازم خلیج ‌فارس می كرد و عملا به قدرت نمایی در مرزهای دریایی ایران در جنوب می پرداخت، امنیت صادرات نفت كویت نیز كه بخش عمده ای از صادرات نفت عراق از طریق این كشور انجام می گرفت تضمین می نمود و این در حالی بود كه جریان صادرات نفت ایران ، زیر تهدید همیشگی نیروی هوایی عراق قرار داشت. بدین ترتیب مسئولین جمهوری اسلامی حق داشتند كه این اقدام آمریكا را مداخله ای مستقیم به نفع عراق در جنگ به حساب آورند. از سوی دیگر قطعنامه 598 نیز تنها یك روز پیش از اولین اقدام آمریكا در حفاظت از نفت‌كش‌های كویتی در 30 تیر 1366 تصویب شد. عملیات «اسكورت نفت‌كش‌ها» از منظر ایران هیچ معنایی جز اعمال فشار به منظور پذیرش قطعنامه 598 ، آن هم در زمانی كه ایران از برتری نظامی در جبهه ها برخوردار بود ،نداشت.اولین عملیات اسكورت برای نفت‌كش‌های كویتی «گس پرنس» و «بریجتون» انجام شد. اما برخورد نفت‌كش غول‌پیكر «بریجتون» با مین كه خسارات سنگینی را به بار آورد حیثیت آمریكا را به شدت لكه‌دار كرد. ایران بدون پذیرش مسئولیت این واقعه از آن ابراز خرسندی كرد و آمریكا را به خاطر توخالی بودن وعده‌هایش به سخره گرفت. حدود یك هفته بعد، در تاریخ 9 مرداد 1366، زائران ایرانی خانه خدا كه در حال برگزاری تظاهرات سالانه برائت از مشركین بودند در شهر مكه توسط عوامل امنیتی رژیم سعودی مورد حمله قرار گرفتند كه طی آن چهارصد حاجی به شهادت رسیدند. این اتفاق كه با حمایت آشكار و صریح اكثر كشورهای منطقه (به جز لیبی و سوریه) مواجه شد و سكوت كامل مجامع بین‌المللی و حتی پشتیبانی رسمی آمریكا را در پی داشت اولاً باب منازعه مستقیم و بی‌باكانه كشورهای حاشیه خلیج فارس را با ایران باز كرد و ثانیاً نشان داد كه آمریكا در مواجهه با تهدید منافع خود در منطقه خلیج فارس، بدون ملاحظه پایگاههای عقیدتی انقلاب اسلامی را در هر كجای جهان هدف خواهد گرفت. ضمن اینكه غوغای خبری ناشی از این فاجعه بی‌سابقه، اخبار مربوط به شكست طرح اسكورت نفت‌كش‌ها را تحت تأثیر قرار داد و بیش از سایر مسائل به نفع آمریكا تمام شد. پس از وقوع فاجعه خونبار مكه، منطقه خلیج فارس شاهد یك دور حملات نظامی علیه منافع ایران بود. این حملات كه در مراحل مختلفی شكل گرفت، در مقاطع حساسی به وقوع پیوست. در ابتدا، عراق حملات هوایی خود علیه ایران را با حمله به تأسیسات نفتی و كشتی‌های تجاری و نفت‌كش‌ها آغاز كرد. همچنین نیروی هوایی عراق شش شهر ایران را مورد حمله سنگین قرار داد، ایران با توجه به موقعیت جدید و احتمال افزایش فشارهای عراق با حمایت آمریكا و كشورهای منطقه، پیش از این اعلام كرده بود بمباران‌های عراق را از طریق حمله علیه حامیان این كشور تلافی خواهد كرد. به این دلیل، متعاقب از سرگیری تهاجمات هوایی عراق، مقابله به مثل ایران محتمل به نظر می‌رسید. در چنین وضعیتی، برای اولین‌بار یك كشتی آمریكایی با پرچم پاناما در آب‌های دریای عمان با مین برخورد كرد. خبرگزاری‌ها به هنگام مخابره خبر به این مسئله اشاره كردند كه برخورد این نفت‌كش با مین به فاصله سه روز پیش از مانور دریایی ایران (موسوم به مانور شهادت در خلیج فارس) در آب‌های منطقه و تمرین عملیات مین‌گذاری توسط قایق‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی صورت گرفته است. در همین چارچوب، پس از اصابت كشتی پانامایی با مین و كشف مین‌های جدید در دریای عمان، سخنگوی پنتاگون برای نخستین‌بار علناً و رسماً ایران را مقصر قلمداد كرد، واكنش رسمی آمریكایی‌ها نشان‌دهنده تلاش جدید آنها برای گسترش حضور در منطقه، با وارد ساختن فشار بر كشورهای اروپایی جهت ارسال ناو‌های مین روب به خلیج فارس و همچنین فراهم‌سازی مقدمات اقدام نظامی علیه ایران بود.
با این حال آمریكایی‌ها برای رها شدن از اتهام مداخله در جنگ به سود عراق و با نگرانی نسبت به از سرگیری حملات هوایی عراق علیه تأسیسات اقتصادی و نفتی ایران و مقابله به مثل این كشور، از طریق كویت و عربستان از عراق درخواست كردند تا زمان صدور قطعنامه‌ای از طرف شورای امنیت در مورد مجازات ایران، حملات خود را متوقف كند. عراق علی‌رغم بی‌میلی نسبت به این امر تحت فشارهای پیگیر آمریكا و كشورهای منطقه چند هفته‌ای از تهاجمات هوایی خود دست كشید. در آن مقطع زمانی معادله حاكم بر جنگ بدین شكل بود كه رعاق لازمه پایان دادن به آن را گسترش حملات به منابع نفتی و نفت‌كش‌ها و كشتی‌های تجاری ایران می‌دانست و چنین ارزیابی می‌كرد كه طی این حملات علاوه بر تخریب مؤثر اقتصاد ایران و در نتیجه تضعیف پشتوانه مالی جبهه‌های این كشور، بر اثر اقدامات تلافی‌جویانه ایران، آمریكا هم به حمایت از كشورهای منطقه، با ایران درگیر می‌شود و این امر نهایتاً به سود عراق بود. برهمین اساس، توقف حملات هوایی عراق 45 روز بیشتر طول نكشید و زمانی كه عراق با عملیات‌های پارتیزانی موفق ایران و بی‌نتیجه بودن تلاش‌های آمریكا مواجه شد حملات خود را با بمباران نفت‌كش الوند كه مشغول بارگیری نفت خام در جزیره سیری بود از سر گرفت. آمریكایی‌ها كه از متقاعد ساختن ایران ناامید شده بودند و توانایی جلوگیری از تجاوز هوایی عراق را هم نداشتند، به ناچار بخشی از فشار خود علیه ایران را با نشان دادن چراغ سبز به عراق اعمال كردند و امیدوار بودند ایران با راها ساختن خواسته‌های خود، طرح و ابتكارعمل سازمان ملل برای پایان بخشیدن به جنگ را بپذیرد. در همین موقعیت بود كه عراق حملات خود را از سر گرفت. 48 ساعت پس از شروع دور جدید تهاجم عراق، یك كشتی باربری با پرچم كویت توسط یك قایق تندرو مورد حمله قرار گرفت. یك كشتی‌ باربری با پرچم كویت توسط یك قایق تندرو مورد حمله قرار گرفت. متقابلاً‌ عراق در ادامه حملات خود دو نفت‌كش یك یدك‌كش متعلق به ایران را مورد حمله قرار داد. سرانجام در تاریخ 1366.6.13 اصابت یك فروند موشك به جنوب كویت منجر به استمداد كویت از سازمان ملل شد. حمله موشكی به ساحل كویت در پاسخ به تهاجمات هوایی عراق، بحران منطقه خلیج فارس را وارد مرحله جدیدی كرد. این حادثه نشان داد كه حضور نظامی آمریكا نه تنها كمكی به حل بحران نكرده، بلكه منجر به گسترش آن نیز شده است. ضمن اینكه صحت تحلیل‌های موجود، یعنی تأثیر بازدارندگی حضور نیروهای آمریكا در منطقه را در برابر ایران مخدوش كرد. آمریكا در این وضعیت جدید به دنبال كسب ابتكار عمل در جنگ بود و چاره‌‌ای جز زدن ضربه مستقیم به ایران برای بازیابی آبروی از دست رفته‌اش نمی‌دید. در تاریخ 30 شهریور 1366 دو فروند هلی‌كوپتر آمریكایی، كشتی «ایران اجر» متعلق به نیروی دریایی ارتش را به اتهام مین‌گذاری، بدون هیچ‌گونه هشدار قبلی مورد حمله قرار دادند كه در این حادثه چهار ملوان این كشتی شهید، چهار تن مجروح و همچنین ده ملوان به اسارت آمریكایی‌ها درآمدند. آمریكا با افتخار و سروصدای فراوان اخبار این عملیات را به سراسر جهان مخابره كرد.
عملیات آمریكا علیه كشتی ایران یك شب قبل از سخنرانی رئیس جمهور وقت ایران در مجمع عمومی سازمان ملل انجام گرفت این خود دلیلی منطقی است مبنی بر این كه چنین عملیاتی با طراحی قبلی انجام گرفته است و خود آمریكایی‌ها نیز بعدها به این امر اعتراف كردند. «واینبرگر» وزیر دفاع آمریكا، با حضور در خلیج فارس در هنگام غرق كشتی ایران اجرا با صراحت ابراز داشت: «وقتش رسیده، ریشه ملت ایران باید خشكیده شود».
در پاسخ به این اتهام آمریكا بسیجیان نیروی دریایی سپاه در 13 مهر 1366، درصدد انجام عملیات «خفجی» روی چاه‌های نفتی عربستان در خلیج فارس برآمدند كه بنابر دلایلی میسر نشد. روز بعد یك تانكر عربستان سعودی به نام «ردالكبری» كه حامل مواد شیمیایی بود در نزدیكی سواحل امارات متحده عربی مورد حمله قرار گرفت و خسارات عمده‌ای دید. پس از آن در 17 مهرماه، هلی‌كوپترهای آمریكایی به قایق‌های تندرو ایرانی كه در آب‌های كشور مشغول گشت‌زنی بودند حمله كردند كه بر اثر این حمله، دو قایق ایرانی غرب شد و سه نفر از پاسداران انقلاب به شهادت رسیدند. همچنین بر اثر عملیات تدافعی قایق‌های ایرانی، یك هلی‌كوپتر توپدار آمریكایی منهدم شد. یك هفته بعد نفت‌كش آمریكایی «سانگاری» كه در سواحل كویت لنگر انداخته بود مورد اصابت یك فروند موشك قرار گرفت و 18 نفر از خدمه آن زخمی شدند. فردای آن روز هم نفت‌كش كویتی «سی‌ایل سیتی» كه تحت اسكورت ناوهای آمریكایی بود و پرچم آمریكا را حمل می‌كرد هدف موشك قرار گرفت و در نتیجه سه خدمه آن زخمی و نفت‌كش آسیب جدی دید. كاخ سفید در پی حمله موشكی ایران به این دو كشتی، در 24 مهرماه اعلام كرد كه راه‌های پاسخ‌گویی به ایران را بررسی می‌كند. در روز 1366.7.27 چهار ناوشكن آمریكایی به سكوهای نفتی ایران به نام‌های «رشادت»، و «رسالت» حمله كردند و این دو سكو را با شلیك هزار گلوله‌ توپ منهدم نمودند. در پاسخ به این اقدام آمریكا، سه روز بعد اسكله بندرالاحمدی كویت مورد اصابت یك فروند موشك قرار گرفت. این حملات نظامی در خلیج فارس كه شاهرگ حیاتی نفت جهان به شمار می‌رفت تأثیر بسیار بدی در بازار بورس سهام به وجود آورد و چنان ركوردی را در این بازار ایجاد كرد كه آمریكایی‌ها به آن «بحران دوشنبه سیاه» لقب دادند. وحشت ایالات متحده از ادامه این بحران اقتصادی كه حیات آمریكا را به طور جدی مورد تهدید قرار داده بود باعث شد آمریكا سیاست جدیدی را مبنی بر عدم اقدام نظامی برای حمایت از كویت اعلام نماید. تنها ماندن كویت در بحران اخیر و همچنین ارسال پیام ایران مبنی بر خودداری از تداوم حملات در صورت حفظ بی‌طرفی كویت و همچنین اعلام تلویحی كویت مبنی بر عدم تمایل برای مواجهه با ایران باعث شد درگیری میان ایران و آمریكا به طور موقت پایان یابد.
بستن سنگها باز كردن سنگها
در این مرحله آمریكایی‌ها علی رغم اقدام نظامی علیه ایران، نه تنها نتوانستند ایران را از اقدام تلافی جویانه بازدارند، بلكه به هیچ گونه موفقیتی نیز برای پایان بخشیدن به جنگ دست نیافتند. ضمن اینكه برخلاف خواسته آمریكا این ایران بود كه آخرین اقدام را انجام داد. در مرحله بعد آمریكا تلاش‌های گسترده‌ای را برای تصویب قطعنامه‌ای در جهت تحریم تجاری ایران به انجام رساند كه به دلیل مخالف شوروی به نتیجه‌ای نرسید و فعالیت‌های دیگر این كشور برای تحریم اقتصادی همه جانبه ایران از جانب اروپا نیز بی‌نتیجه ماند و تنها تحریم تسلیحاتی ایران بر اثر فشارهای مستمر آمریكا تشدید شد. با توقف نبرد خلیج فارس، توجه سپاه یك بار دیگر به جبهه‌های زمینی معطوف شد و با انجام عملیات نصر 8 در شمال سلیمانیه عراق، جنگ در زمین مجددا رونق گرفت. در برابر این عملكرد ایران، غرب رویكرد دیگر را در پیش گرفت و آن مسلح كردن ارتش عراق و تقویت ماشین جنگی این كشور بود كه با توجه به برتری ایران در صحنه نبرد، موازانه تسلیحاتی را به نح قابل ملاحظه‌ای به نفع عراق تغییر داد. سیلی از تسلیحات استراتژیك به سوی عراق سراز شد. انواع جنگنده‌های اخرین سیستم، موشك‌هیا دور برد و میان برد، انبوه تانك، نفر بر، قبضه‌هیا توپ، هلی كوپتر و ... از سوی آمریكا، شوروی، انگلیس، فرانسه، آلمان و ... با قیمت‌های مناسب و حتی بدون پرداخت پول، پس از هفت سال جنگ، عراق را به مراتب از شروع جنگ توانمندتر ساخت. اخبار غیر آشكار نیز حكی از آن بود كه عراق در آستانه دستیابی به بمب اتمی است. همچنین در زمینه تهیه سلاح‌های شیمایی، حمایت بی‌دریغ كشورهای اروپایی از عراق، موجب شد كه بغداد مهلك‌ترین مواد شیمیای را در زرادخانه‌های خود انبار كرده و از آنها در میدان نبرد استفاده نماید. این در حالی بود كه ایران برای خرید ابتدایی‌ترین مایحتاج تسلیحاتی هم دچار مشكل بود و قیمت‌هایی سرسام‌آور برای خریدهای نظامی خود می‌پرداخت و این مسئله در كنار سقوط وحشتناك قیمت نفت و مشكلات جدی ایران برای صادرات نفت، به شدت پشتیبانی مالی و تسلیحاتی سپاه و ارتش را تحلیل می‌برد و این تغییر توازن به نفع عراق و به زیان كشورمان هر روز بیشتر می‌شد. ضمن اینكه فشارهای بین‌المللی حتی از جانب متحدان قابل اعتماد ایران مانند سوریه لیبی نیز چند برابر شده و جو بین‌المللی سنگینی را علیه كشور به وجود آورده بود.
بروز چنین شرایطی حاكی از آن بود كه فرصت جنگ عراق و ایران پایان یافته است و این نزاع پس از حدود هشت سال در آستانه تعیین سرنوشت قرار دارد.

دفاع ادامه می‌یابد.

با این وجود، ایران برای حفظ برتری قوا، از طریق جبهه‌های زمینی خود، جنگ را ادامه داد و پس از چند عملیات موفق در غرب كشور، در حالی كه عراق با موشك‌های دریافتی از شوروی، شهرهای بزرگ كشور از جمله تهران را در پی در پی مورد حمله قرار می داد سپاه پاسداران طی یك عملیات بزرگ در اسفند سال 1366 شهر كردنشین و استراتژیك حلبچه را به تصرف در آورد و یك بار دیگر قدرت نظامی خود را به نمایش گذاشت. اما دیگر رویه سابق چنگ با عراق كارگر نبود. تصمیم جهانی برای جلوگیری از پیروزی ایران اتخاذ شده و عملا پس از عملیات آزاد سازی حلبچه آغاز گردید. چند روز بعد از انجام عملیات والفجر 10 و ورود پاسداران انقلاب اسلامی به شهر حلبچه، صدام حكم اعدام تمامی مردم این شهر را به دلیل استقبال از نیروهای ایرانی صادر كرد و این حكم را با بمباران بی‌سابقه شیمیایی در این شهر به اجرا در آورد. در پی این بمباران، پنج هزار عراقی غیر نظامی كشته شدند و حلبچه تا ده سال غیر قابل سكونت اعلام شد. جنایت كشتار مردم حلبچه بسیار سهمگین بود وتا یك ماه كم و بیش در رسانه‌های خارجی بازتاب داشت اما در برابر چشمان حیرت زده جهانیان، هیچ اقدامی، حتی به صورت ظاهری و نمایشی از سوی مراجع و مجامع بین‌الملیل برای محكومیت صدام انجام نگرفت و تدریجا اخبار آن به بایگانی‌ها سپرده شد. این واقعه و بازتاب آن یك پیام برای ایران داشت از این پس دست عراق برای هر كاری باز است. جمهوری اسلامی در موقعیت دشواری قرار داشت، از یك طرف به دلیل برخورداری از برتری نظامی و دیدگاههای اعتقادی خود مایل به عقب‌نشینی از مواضع اصولی و برخق خود نبود و از سوی دیگر برای پیگیری خواسته‌هایش در شرایط دشوار جهانی احتیاج به یك عملیات بزرگ و پیروز دیگر داشت كه به دلیل مشكلات نظامی فوق‌العاده‌ای كه به انها اشاره شد به زودی توانایی چنین كاری را نداشت. موقعیت جدید ایران به دلیل عملكرد برخی عناصر ستون پنجم در كشور و مواضع سازش طلبانه بعضی محافل منزوی سیاسی داخلی برای امریكا و متحدانش آشكار شد. بدین ترتیب همه چیز برای زدن ضربه نهایی آماده بود.
عملیات نهایی شیطان
در روز 25 فروردین سال 1367، برخورد رزم ناو (ساموئل رابرتز) با مین بهانه آغاز دور جدید اقدامات نظامی آمریكا علیه ایران شد. در تاریخ 29/1/1367 ناوهای آمریكایی سكوهای نفتی رشادت و سلمان و مبارك را مورد حمله قرار دادند و ناوهای ایرانی سهند و جوشن را كه برای عقب راندن ناوهای آمریكایی اعزام شده بودند منهدم نمودند و رزمنا و سبلان را هم بمباران كردند. همزمان با حمله نظامی آمریكا در خلیج فارس، ارتش عراق در منطقه «فاو» كه چسبیده به خلیج فارس است با حمایت مستقیم هلی‌كوپترهای توپدار آمریكایی و اجرای بمباران وسیع شیمیایی به مواضع رزمندگان اسلام حمله كرد. این حمله در شرایطی انجام شد كه بیشتر نیروهای ایرانی در جبهه‌های شمال غرب مستقر بوده و در حال تثبیت و تحكیم مواضع خود در حلبچه بودند. بدین ترتیب فاو در كمتر از 36 ساعت سقوط كرد و اینگونه، ورق به نفع عراق برگشت. ارتش عراق كه با تصرف فاو روحیه مضاعفی گرفته بود نام این عملیات خود را «رمضان المبارك» نهاد و 38 روز بعد در حالی كه هنوز شوك بازپس گیری فاو توسط عراق در میان قوای ایران حاكم بود، طی عملیاتی كه آن را «توكلنا علی‌الله» نام نهاده بود به شلمچه حمله برد. شلمچه هم در كمتر از 72 ساعت سقوط كرد. در 29 خردادماه نیز لشكرهای عراق با كمك نیروهای منافقین شهر مهران را به تصرف در آورند. در روز 4 تیرماه عراق شروع عملیات «توكلنا علی الله 2» را اعلام كرد و طی دو - سه روز جزایر مجنون را از تصرف ایران خارج نمود. توان بالای نظامی عراق، استفاده هول‌انگیز این كشور از گازهای شیمیایی بدون اینكه كوچكترین برخورد بین‌الملیل را در پی داشته باشد و غافلگیری جبهه خودی باعث شد كه ایران نتایج درخشانترین فتوحات خود را به عراق واگذار كند. این در حالی بود كه ایران همزمان مشغول مقابله با تحركات نظامی آمریكا در خلیج فارس نیز بود. مهمترین عامل تضعیف جبهه‌های خودی كمبود نیروی انسانی محسوب می‌شد. تبلیغات ضعیف و ناشیانه ستاد تبلیغات جنگ و سیاست بی‌تدبیرانه برخی مسئولین مبنی بر دور نگه داشتن جو داخلی كشور از وضعیت جنگی باعث شده بود كه افكار عمومی تصور صحیحی از جنگ نداشته باشند و ذهنیت «ایران همیشه پیروز» به گونه‌ای بر اذهان عمومی حاكم شده بود كه بحران حاكم بر جبهه‌ها و جنگ به سختی مورد قبول عموم قرار می‌گرفت. این مسئله موجب شده بود كه نیاز شدید جبهه‌ها به نیروی انسانی مورد درك جدی آحاد مردم قرار نگیرد و این مشكل زمانی مرتفع گردید كه كار از كار گذشته بود.
با این حال عزم و اراده ملی هنوز بر تداوم دفاع و ضربه زدن به متجاوزین بعثی قرار داشت و با از میان رفتن سیاست غلط تبلیغاتی، امید آن می‌رفت كه روند جنگ علیرغم دشواری‌های پیش آمده ادامه یابد. این تصور در روز 12/4/67 از میان رفت.
ناو فوق مدرن آمریكایی موسوم به «وینسنس» در یك اقدام كاملا غیر منتظره، یك فروند هواپیمای مسافربری ایران را كه عازم دبی بود با دو فروند موشك مورد اصابت قرار داد و آن را سرنگون ساخت. از میان 290 مسافر مقتول این پرواز كه همگی غیر نظامی بودند تنها 190 جنازه سالم مانده از آب گرفته شد.

آخرین اخطار

آمریكا ابتدا ادعا كرد كه یك هواپیمای جنگی را سرنگون كرده است ولی بعد مدعی شد كه ناو «وینسنس» دچار اشتباه شده است اما به جای غذرخواهی تقصیر این جریان را متوجه ایران دانست كه تن به توقف جنگ نمی‌دهد. مدتی بعد هم فرمانده ناو «وینسنس» از دست رییس جمهور وقت آمریكا مدال افتخار دریافت كرد. اصرار ایران به سازمان ملل متحد، سرانجام منر به تصویب یك قطعنامه از طرف شورای امنیت شد كه البته در آن هیچ كس مقصر این فاجعه معرفی نشد و تنها به ابراز تأسف از اصل عمل و تأكید بر توقف بحران خاورمیانه بسنده گردید. این فاجعه در حقیقت اخطاری بود به ایران مبنی بر اینكه آمریكا از این پس خود را در هر كاری برای توقف جنگ و تنبیه ایران به خاطر بازی با حیثیت این كشور در خلیج فارس آزاد می‌داند. این مسئله به صورت تلویحی از جانب مقامات ارشد كاخ سفید نیز ابراز شد. انتظار هرگونه عكس‌العمل جهانی در برابر اقدامات آتی آمریكا بیهوده بود. امپراطوری‌های رسانه‌‌ای دنیا كه همگی تحت سیطره آمریكا و متحدانش قرار داشتند علاوه بر سانسور خبری جنایات آمریكا، فضای منفی بی‌سابقه‌ای را علیه ایران تدارك دیده بودند. زمینه بریا زدن یك ضربه نهایی به پردردسرترین انقلاب جهان و خلاصی از شر آن كاملا مهیا بود. آمریكانیازی به دخالت مستقیم خود نمی‌دید و این وظیفه را مجددا بر عهده عراق گذاشت. عراقی كه قدرتی معادل 10 برابر نسبت به سال 1359 پیدا كرده بود و مجهزترین ارتش خاورمیانه پس از اسرائیل را در اختیار داشت. در 15 تیرماه سال 67 عراق عملیاتی با نام «توكلنا علی الله 3» را در منطقه حاج عمران، قلعه دیزه، پنجوین وم اووت شروع كرد و طی پنج روز كلیه مناطق شمال كشور را كه در سال 66 و اردیبهشت سال 67 با عملیات‌های كربلای 10، نصر 4، نصر 8 و بیت‌المقدس 6 آزاد شده بود باز پس گرفت. اساسی‌ترین نیاز ایران در این برهه از جنگ، زمان بود تا به بازسازی نیروهایش بپردازد، اما عراق با قدرت تمام كه قسمت اعظم آن را مدیون حملات كابوس وار شیمایی خود بود این مهم را از ایران دریغ می‌كرد. در برخی محورها، رزمندگان اسلام قبل از اینكه فرصت آرایش نظامی پیدا كنند در سنگرهای خود با گاز شیمیایی به شهادت می‌رسیدند. كمبود وسایل ضد شیمیایی به دلیل تحریم تسلیحانی نیز ایران را در برابر این حملات فلج می‌كرد. صدای اعتراض‌های نمایندگان سیاسی ایران هم نسبت به این شیوه ناعادلانه و غیر اصولی به جایی نمی‌رسید.

توكلنا علی...

در 67/4/21 دشمن طی یك حركت گسترده و با نیرویی معادل 11 لشكر منطقه وسیعی در غرب عین خوش، موسیان و جنوب دهلران را اشغال كرد و در ادامه عملیات «توكلنا علی الله 3» و در كمتر از پنج ساعت، شهر دهلران را برای بار دوم پس از سال 59 به تصرف در آورد و طی این حمله هزاران تن از نیروهای ارتشی مستقر در منطقه را به اسارت در آورد. وقوع این حادثه بیشتر به یك فاجعه شبیه بود تا یك رخداد نظامی، زیرا علاوه بر سرعت پیش روی دشمن و از هم گسیختگی نیروهای خودی، شهر دهلران كه مقرر فرمانهی ارتش در جنوب كشور بود به تصرف دشمن درآمد. سقوط ناگهانی این مناطق و پراكندگی تأثرانگیز هزاراان سرباز سرگردان در منطقه روحیه مردم را تضعیف نمود. در روز 22 تیرماه نیروهای ایرانی به جهت مقابله با حملات عراق و تمركز قوا در جبهه‌های جنوب از حلبچه عقب‌نشینی كردند. پس از عقب‌نشینی ایران از آخرین مناطق عراق در 22 تیرماه سلسله جلساتی در داخل كشور با هدف اتخاذ تصمیم نهایی درباره جنگ تشكیل شد.
امام راحل در روزهای 23 و 24 تیرماه مشورت‌هایی را به صورت جداگانه انجام دادند. ولی نشست اصلی بر اساس دستور امام و با حضور چهل تن از شخصیت‌های مهم كشور در روز 25/4/67 تشكیل شد. امام در پیامی به این جلسه ضمن بیان نظرات خود تصمیم گیری در مورد آینده جنگ را به جلسه واگذار كردند. با گزارش نتایج این جلسه به امام آن حضرت طی نامه تكان دهنده در همان روز خطاب به مسئولین كشور و نمایندگان مردم پذیرش قطعنامه 598 را اعلام كردند كه این نامه روز بعد در صحن عمومی مجلس توسط حاج سیداحمد خمینی قرائت شد. متن كامل این نامه تاریخی امام خمینی كه بعد ها محل مناقشات فراوانی در میان مسوولین لشكری و كشوری گردید به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
با یاری خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبیاء بزرگوار الهی و ائمه معصومین صلوات علیهم اجعمین.......
حال كه مسئولان نظامی ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ می‌باشند، صریحاً اعتراف می‌كنند كه ارتش اسلام به این زودی‌ها هیچ پیروزی به دست نخواهند آورد و نظر به این كه مسئولان دلسوز نظامی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی از این پس جنگ را به هیچ وجه به صلاح كشور نمی‌دانند و با قاطعیت می‌گویند كه یك دهم سلاحهایی را كه استكبار شرق و غرب در اختیار صدام گذارده‌اند به هیچ وجه و با هیچ قیمتی نمی‌شود در جهان تهیه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه یكی از ده‌ها گزارش نظامی سیاسی است كه بعد از شكست‌های اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده كل نیروهای مسلح،فرمانده سپاه یكی از معدود فرماندهانی است كه در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ می‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهای شیمیایی و نبود وسائل خنثی كننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت می‌نمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نكاتی از نامه فرمانده سپاه كه در تاریخ 2/4/67 نگاشته است اشاره می‌شود، فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممكن است در صورت داشتن وسائلی كه در طول پنج سال به دست می‌آوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته‌ باشیم و بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپیمای جنگی و 300 هلیكوپتر ...كه از ضرورتهای جنگ در آن موقع است - داشته باشیم می‌توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم. وی می‌گوید قابل ذكر است كه باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا كند، او آورده است البته آمریكا را هم باید از خلیج فارس بیرون كنیم والا موفق نخواهیم بود. این فرمانده مهمترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعید به نظر می‌رسد دولت و ستاد فرماندهی كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر این مطالب می‌گوید باید باز هم جنگید كه این دیگر شعاری بیش نیست. آقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام كرده‌اند، مسئولان جنگ می‌گویند تنها سلاحهائی را كه در شكستهای اخیر از دست داده‌ایم به اندازه تمام بودجه‌ای‌ است كه برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود. مسئولان سیاسی می‌گویند از آنجا كه مردم فهمیده‌اند پیروزی سریعی به دست نمی‌آید شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است. شما عزیزان از هر كس بهتر می‌دانید كه این تصمیم برای من چون زهر كشنده است ولی راضی به رضای خداوند متعال هستم و برای صیانت از دین او و حفاظت از جمهوری اسلامی اگر آبروئی داشته باشم خرج می‌كنم، خداوندا ما برای دین تو قیام كردیم و برای دین تو جنگیدیم و برای حفظ دین تو آتش بس را قبول می‌كنیم.
خداوندا تو خود شاهدی كه ما لحظه‌ای با آمریكا و شوروی و تمام قدرتهای جهان سرسازش نداریم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت كردن به اصول اسلامی خود می‌دانیم. خداوندا در جهان شرك و كفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حیله و دوروئی ما غریبیم، تو خود یاریمان كن. خداوندا در همیشه تاریخ وقتی انبیاء و اولیا و علماء تصمیم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آمیزند و جامعه‌ای دور از فساد و تباهی تشكیل دهند با مخالفتهای ابوجهل‌ها و ابوسفیان‌‌های زمان خود مواجه شده‌اند.
خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را برای رضای تو قربانی كردیم غیر از تو هیچكس را نداریم ما را برای اجرای فرامین و قوانین خود یاری فرما، خداوند از تو می‌‌خواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصیبم فرمائی. گفتم جلسه‌ای تشكیل گردد آتش بس را به مردم تفهیم نمایند. مواظف باشید ممكن است افراد داغ و تند با شعارهای انقلابی شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صریحا می‌گویم باید تمام همتتان در توجیه این كار باشد. قدمی انحرافی حرام است و موجب عكس العمل می‌شود. شما می‌دانید كه مسئولان رده بالای نظام با چشمی خونبار و قلبی مالامال از عشق به اسلام و میهن اسلامی‌مان چنین تصمیمی گرفته‌اند خدا را در نظر بگیرید و هر چه اتفاق می‌افتد از دوست بدانید، و السلام علینا و علی عباد الله الصالحین.
روح‌الله الموسوی الخمینی
شنبه 25/تیر/67

پس از قرائت نامه مذكور ، در حالی كه جوی ار اندوه و ماتم بر فضای مجلس شورای اسلامی سایه افكنده بود و صدای گریه تعدادی از نمایندگان نیز شنیده می شد ،هاشمی رفسنجانی به تشریح وضعیت ایران در جبهه های جنگ پرداخت كه تا كنون متن این سخنان منتشر نشده است.
خبر رسمی پذیرش قطعنامه بدون هیچ مقدمه‌ای در اخبار ساعت 14 روز 27/4/67 از صدای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید. مردم به ویژه رزمندگان و افراد حزب اللهی و متدین و تمامی كسانی كه در داخل و خارج كشور نسبت به نظام و انقلاب اسلامی تعلق خاطر داشتند و تازه شروع به مقابله با وضعیت جدید نموده بودند با انتشار این خبر شگفت زده و كاملا غافلگیر شدند و موجی از نگرانی در میان مردم پدید آمد. در نخستین ساعات حتی برای بسیاری از مردم این اقدام قابل قبول نبود و قطرات اشك و چهره‌های برافروخته حكایت از همین مسئله داشت. موج شایعات مبنی بر دروغ بودن خبر رادیو و یا حتی احتمال فوت حضرت امام در میان مردم رواج پیدا كرد. سرانجام پیام امام به مناسبت سالگرد كشتار حجاج ایرانی در مكه معظمه كه به «پیام استقامت» معروف شد مردم را به آرامش رساند. تأثیر این پیام در آن مقطع بسیار عمیق بود. امام پذیرش قطعنامه رابه نوشیدن جام زهر تشبیه كردند و از خداوند طلب لقای او را نمودند و مردم را به استقامت و پایداری در برابر همه قدرتها دعوت نموده و اعلام كردند كه با پذیرش قعطنامه مسئله جنگ پایان نگرفته است. موج تحیر، سرگردانی و ابهام ایجاد شده در میان مردم به یكباره تبدیل به شور مذهبی و احساس تكلیف و در عین حال تقصیر شد و... اما عراق طبق پیش بینی حضرت امام از پذیرش قعطنامه 598 توسط ایران استقبال نكرد. حتی صدام در جلسه ای اظهار داشت كه ما فكر می كردیم خمینی تنها مرد خدا و عبادت است ما نمی‌دانستیم او یك سیاستمدار خبره است پذیرش قطعنامه پشت ما را می شكند صدام حاضر نبود برتری فعلی خود را كه او را در آستانه رسیدن به آرزوهایش در سال 59 قرار داده بود با هیچ چیز معاوضه كند. در سحرگاه 31/4/67 و تنها سه روز پس از پاسخ رسمی ایران به سازمان ملل مبنی بر پذیرش قطعنامه 598 و در شرایطی كه وزیر خارجه وقت ایرن رد حال مذاكره با دبیركل سازمان ملل بود نیروهای عراقی از دو محور كوشك و شلمچه به داخل خاك ایران پیشروی كردند و در مدت كمی توانستند تقریبا خرمشهر را به محاصره درآورند و حتی خود را به چند كیلومتری قرارگاه كربلا برسانند. انتشار خبر پیشروی دشمن به سمت جاده اهواز خرمشهر و تهدید دوباره خرمشهر یاداور رخدادهای آغاز جنگ بود و بازتاب گسترده ای در میان مردم به ویژه اهالی استان خوزستان داشت. در پی این حادثه مردم كه كاملا حالت جنگی پیدا كرده بودند بار دیگر بسیج شدند. نیروهایی كه هشت سال در جبهه ها حضور داشته و بسیاری از آنها بارها زخمی شده بودند دوباره به جبهه ها آمدند. با این دگرگونی در روحیه و نگرش حاكم بر جامعه درباره تجاوز نیروهای ارتش عراق سپاه نیز خطوط دفاعی را برای مقابله با عراق تشكیل داد. مجموعه این رخدادها كه برای عراق غیرقابل پیش بینی بود اوضاع را به سود ایران تغییر داد.

كربلا در الغدیر...

در چنین شرایط دشواری كه خرمشهر و اهواز در معرض اشغال قرار داشتند حاج سیداحمد خمینی پیام امام را تلفنی برای فرمانده وقت سپاه اینچنین قرائت كرد: این نقطه حیاتی كفر و اسلام است یعنی نقطه شكست یا پیروزی اسلام است یا كفر و باید متر به متر جنگید و هیچ عذری از هیچ كس پذیرفته نیست و اینجا نقطه ای است كه یا موجب می شود سپاه حیات پیدا كند دوباره در كشور و یا برای همیشه یك سپاه ذلیل و مرده ای بشود. پیام امام بلافاصله در میان فرماندهان سپاه قرارگاه و بسیجیان و سپاهان منتشر شد و خروش عجیبی را ایجاد كرد. بوی نشاط و جهاد در همه جبهه‌های جنوب به مشام می رسید روز جمعه مقابله قوای اسلام با قوای كفر آغاز شد و طی سه روز بسیجیان و پاسداران كه عمده ترین مهماتشان سلاح انفرادی بود گوشت و پوست خود را در مقابل تسلیحات زرهی عراق قرار دادند و درست مانند روزهای ابتدای جنگ، نبرد تن و تانك در اطراف خرمشهر به جریان افتاد. در كمال تعجب ارتش عراق گرفتار چنان تلاشی و اضمحلالی شد كه گزارشات مربوط به آن صدام رابه وحشت انداخت و متعاقبا دولت عراق پذیرش قطعنامه 598 وعقب نشینی از خاك ایران را اعلام كرد. این در حالی بود كه بسیجیان و پاسداران عراق را تا مرزهای بین المللی عقب رانده بودند و بیم آن می رفت كه وارد خاك عراق شوند و جریانات ابتدای جنگ تكرار شود، اما فرماندهی كل قوا مانع از چنین اقدامی شد و تعهد خود را نسبت به قبول قطعنامه 598 اعلام كرد. نام این عملیات حسینی كه آخرین نبرد میان ایران و عراق بود به دلیل تقارن با عید غدیر خم «الغدیر» گذاشته شد همزمان با نبرد «الغدیر» در جنوب كشور غرب ایران نیز آبستن حوادث مهمی بود . عراق آخرین تیر تركش خود را به سوی ایران اسلامی رها كرد و واحدهای به اصطلاح نظامی تحت امر مسعود رجوی را كه در افواه عمومی مردم ایران به منافقین شهرت داشتند ، با پشتیبانی هوایی و زمینی به خاك ایران گسیل داشت . نیروهای مسعود رجوی با توهم هزیمت نظام اسلامی به دلیل شكست های نظامی اش در جبهه های جنوب و پذیرش قطعنامه 598 ، با سودای فتح سه روزه تهران ، در جاده های آسفالته ی منتهی به پایتخت ، اقدام به ستون كشی نظامی نمودند. این نمایش كودكانه در میان اعضای گروهك رجوی «عملیات فروغ جاویدان» نام گرفته بود كه با ضد حمله جانانه قوای اسلام ، تحت نام «عملیات مرصاد» به چنان سرنوشتی دچار شد كه در تاریخ دفاع مقدس بی نظیر بود.

*به قلم: محمد علی صمدی

ویژه دفاع مقدس در خبرگزاری فارس 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 تیر 1389    | توسط: سعید    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()